ادامه مطلب
بهترینان من
بهترینان من بهترینِ لحظات
رو با تو داشتم
بهترین خاطرات تو این ۱سال..
بهترین ها رو برات خواستم ..
و حالا تو بهترین منی
عزیززززززززززززززززز من تولد ۱ سالگیت مبارک
![]()
و حالا به سلامتی بهترینان من(وبلاگم)
دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم یه دنیا
با اینکه خیلی کم آپ میکنم اما مطمئن باش هیچ وقت فراموشت نمیکنم
بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوس![]()
نیکی جون بعد از مدت ها تشریف آوردن
خوب دیگه دلم تنگ شده بود گفتم یه سری بزنم.gif)
یه سوال؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تورو خدا فقط ببینین و قضاوت کنین
چه نتیجه ای از این عکس میگیرین؟؟؟.gif)
اـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی خدا جون
این چی بود آخه
سلف دانشگاه هاروارد .gif)
سلف دانشگاه آزاد .gif)
هنوزم تو کفم که این چی بود ![]()
قفونتون برمم بای
پشت درب اطاق عمل نگرانی موج میزد. بالاخره دكتر وارد شد، با نگاهی خسته، ناراحت و جدی ...
پزشک جراح در حالی كه قیافه نگرانی به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه باید حامل خبر بدی براتون باشم،
تنها امیدی كه در حال حاضر برای عزیزتون باقی مونده، پیوند مغزه."
"این عمل، كاملا در مرحله أزمایش، ریسكی و خطرناكه ولی در عین حال راه دیگه ای هم وجود نداره،
بیمه كل هزینه عمل را پرداخت میكنه ولی هزینه مغز رو خودتون باید پرداخت كنین."
اعضاء خانواده در سكوت مطلق به گفته های دكتر گوش می كردند،
بعد از مدتی بالاخره یكیشون پرسید :"خب، قیمت یه مغز چنده؟"
دكتر بلافاصله جواب داد :"500$ برای مغز یك زن و 2000$ برای مغز یك مرد."
موقعیت ناجوری بود، آقایون داخل اتاق سعی می كردند نخندند و
نگاهشون با خانم های داخل اتاق تلاقی نكنه، بعضی ها هم با خودشون پوزخند می زدند !
بالاخره یكی طاقت نیاورد و سوالی كه پرسیدنش آرزوی همه بود از دهنش پرید كه :
"چرا مغز آقایون گرونتره؟"
دكتر با معصومیت بچه گانه ای برای حضار داخل اتاق توضیح داد كه : "این قیمت استاندارد مغزه!"
ولی مغز خانمهاچون استفاده میشه، خب دست دومه و طبیعتا ارزونتر!"
نتیجه ی اخلاقی :مجلس گرم مردونه ای دیدید حتما این داستانک را براشون تعریف کنید خانمها
گفتم: سلام خواجه، گفتا: علیک جانم
گفتم: کجا روانى ؟ گفتا: خودم ندانم
گفتم: بگیر فالى، گفتا: نمانده حالى
گفتم: چگونه اى؟ گفت: در بند بىخیالى
گفتم که: تازه تازه شعر و غزل چه دارى
گفتا که: مىسرایم شعر سپید بارى
گفتم: کجاست لیلى ، مشغول دلربایى ؟
گفتا: شده ستاره در فیلم سینمایى
گفتم: بگو ز خالش، آن خال آتش افروز
گفتا: عمل نموده، دیروز یا پریروز
گفتم: بگو زمویش، گفتا: که مِش نموده
گفتم: بگو ز یارش، گفتا: ولش نموده
گفتم: چرا، چگونه؟ عاقل شدست مجنون؟
گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم: کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟
گفتا: خریده قسطى تلویزّیون به جایش
گفتم: بگو ز ساقى حالا شده چه کاره
گفتا: شده پرستار یا منشى اداره
گفتم: بگو ز زاهد، آن رهنماى منزل
گفتا: که دست خود را بردار از سر دل
گفتم: ز ساربان گو با کاروان غمها
گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم: بکن ز محمل یا از کجاوه یادى
گفتا: پژو دوو بنز یا گلف تُک مدادى
گفتم که: قاصدت کو؟ آن باد صبح شرقى
گفتا که: جاى خود را داده به فکس برقى
گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا: به جاى هدهد دیش است و ماهواره
گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد
گفتا: به پست داده ، آوُرد یا نیاوُرد ؟
گفتم: بگو ز مشکِ آهوى دشت زنگى
گفتا که: ادکلن شد در شیشه هاى رنگى
گفتم: سراغ دارى میخانهاى حسابى
گفت: آن چه بود از دم گشته چلوکبابى

مرد نیجریایی که 86 همسر و 138 فرزند دارد، بعد از لغو شدن حکم اعدامش، تولد 86 سالگی خود را با خانواده اش جشن گرفت.
ماساپا در سال گذشته به دلیل تعدد زوجات به اعدام با چوبه دار محکوم شده بود. او قصد نداشت هیچکدام از همسرانش را طلاق دهد و فقط با 4 همسرش زندگی کند.
به نوشته روزنامه های محلی، در آن زمان همسران این مرد نسبت به حکم صادره عکس العمل نشان دادند و هر کدام از آنها به دادگاه شکایت کرده و با اظهار اینکه ترجیح می دهند در کنار 85 همسر مرد نیجریایی با شوهرشان زندگی کنند، خواستار عدم جدایی از او شدند.
مرد نیجریایی نیز مرگ را در راه پایداری عشق و وفا نسبت به همسرانش را به جدایی از آنان ترجیح داد، به همین دلیل لقب «بزرگ عاشقان» را گرفته است.
مرد نیجریایی پس از گذشت مدتی از سوی دادگاه عالی نیجریه عفو شد، بدین ترتیب حکم اعدامش لغو شد

«ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟»
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام
دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد
می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن
هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای
دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم.
چون تو یک راهب نیستی»
مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه
خراب شد.راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند،
از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او
آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود، شنید.
صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: «ما
نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
این بار مرد گفت «بسیار خوب، بسیار خوب، من حاضرم حتی
زندگی ام را برای دانستن آن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم
پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب باشم، من حاضرم.
بگویید چگونه می توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند «تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و
به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همین طور
باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی
پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.»
مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه
را زد.مرد گفت:«من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را
وقف کاری که از من خواسته بودید کردم. تعداد برگ های گیاه دنیا
371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ
روی زمین وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند: «تبریک می گوییم. پاسخ های تو کاملا صحیح است.
اکنون تو یک راهب هستی. ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو
نشان بدهیم.»
رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد
و به مرد گفت: «صدا از پشت آن در بود»
مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت: «ممکن است
کلید این در را به من بدهید؟»
راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.
پشت در چوبی یک در سنگی بود. مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی
را هم به او بدهند.
راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در
سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد.
پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.
و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد
و لعل بنفش قرار داشت.
در نهایت رئیس راهب ها گفت: «این کلید آخرین در است». مرد که
از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را
باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز کرد. وقتی پشت در را دید و
متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او دید
واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود.
.
.
.
.
.
.
.
اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید،
چون شما راهب نیستید!
.
.
.
.
.
.
.
لطفا به من فحش ندید! خودمم هم یک بار سرکار رفتم تا ...
فال در مورد سبك بوسيدن متولدين ماه هاي مختلف است. اميدواريم با خواندن اين فال بتوانيد با شخصيت معشوقتان بيشتر آشنا شويد .
برج حمل (فروردين)
بوسه هاي شما تند و سريع و بسيار پرحرارت هستند كه نشانگر حس شهوتران و لذت طلب شماست، اما اين احساس داغ و سوزان خيلي زود فروكش مي كند.
برج ثور (ارديبهشت)
بوسه هاي شما با تعلل صورت مي گيرد اما بوسه هايي ژرف و با احساس هستند كه پي در پي مي آيند و مي آيند و…
برج جوزا (خرداد)
بوسه هاي شما با فوران خنده، لبخند و مسخره بازي قطع مي شود.
برج سرطان (تير)
بوسه هاي شما گرم و لطيف است، و دوست داريد تا ابد به آن ادامه دهيد…
برج اسد (مرداد)
بوسه هاي شما وحشي و پراحساس، همراه با چنگ زدن و گاز گرفتن است. هيچگاه موقع بوسيدن از بروز احساسات خود جلوگيري نمي كنيد و دوست داريد ديگران شما را به اين خاطر تشويق كنند.
برج سنبله (شهريور)
بوسه هاي شما بسيار دقيق، ظريف و ماهرانه است و معشوقتان زماني متوجه آن مي شود كه شما كارتان را تمام كرده ايد
برج ميزان (مهر)
آنقدر نگران وضعيت تنفستان هستيد كه نمي توانيد خوب به بوسيدنتان بپردازيد.
برج عقرب (آبان)
شما خيلي زود از بوسيدن مي گذريد و به سراغ……چيزي مي رويد كه پشت سر آن برسد.
برج قوس (آذر)
بوسه هاي شما غافلگير كننده و خود به خودي هستند كه باعث مي شود معشوقتان بيشتر و بيشتر طلب كند.
برج جدي (دي)
بوسه هاي شما لحظه ي خلاص شدن و آزادي از استرسي است كه در طول روز اسيرتان كرده است.
برج دلو (بهمن)
بوسه هاي شما خيس و با كثيف كاري همراه است و هنگام بوسيدن چشمانتان را باز نگاه مي داريد!
برج حوت (اسفند)
بوسه هاي شما رويايي، خيال انگيز، عاشقانه و ابدي است.